
من در آئینه شبرنگ زمان مینگرم ماه در عپغم تنهائی خویش در شبستان فرو خفته بدان((مزرع سبز)) سربه دامن دارد وبه اندوه کلامی می گوید: ((همه جا فریاد است)) همه در غوغا یند بشر از شیوه فردی شده دلتنگ و غریب گل اهداف دگر خشکیده است!! زندگی را شبحی مانده به جا شهوت و خوردن و خوابیدن و بس! ((آدمیت مرده است)) گوئیا نیست کسی تا که بگوید به همه: ((جهشی باید کرد)) ((جهشی باید کرد)) ...
ادامه مطلب
نگهبان باش ای انسان مقام و شان والایت مشو بیگانه با خود ،این چنین کوچک مپندارش! جهان بس بزرگی در تو پنهانست تو آن برگ درخت خورده باران بهارانی چرا اینک چنین آلوده دامانی!! زتقلید تباهیها وزشتیها گریزان شو رسالتهای انسانی به یاد آور به پوچیها، به منفیها گرائیدن،نباید شیوه ات باشد درخت یاس و سستی را به کام درهء امید و کوششها رهایش کن! توباید قید و بند این اسارتها زدست و دیده و دل بازبنمائی و روحت را به نیروی حقیقتها ،قوی سازی فرا راه بشر باید چراغ علم و دین گیری تو میباید ،زمین از نسل این آلودگیها، پاک سازی تو باید جنگل انبوه جهل از بن براندازی به غریبها ،به شرقیها، تو باید این حقیقت را بفهمانی که تنها ،زندگی خوردن و خوابیدن نمی باشد. هدف بالاتر از اینهاست! زلال مع...
ادامه مطلب
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را **** ...
ادامه مطلب