
من در آئینه شبرنگ زمان مینگرم ماه در عپغم تنهائی خویش در شبستان فرو خفته بدان((مزرع سبز)) سربه دامن دارد وبه اندوه کلامی می گوید: ((همه جا فریاد است)) همه در غوغا یند بشر از شیوه فردی شده دلتنگ و غریب گل اهداف دگر خشکیده است!! زندگی را شبحی مانده به جا شهوت و خوردن و خوابیدن و بس! ((آدمیت مرده است)) گوئیا نیست کسی تا که بگوید به همه: ((جهشی باید کرد)) ((جهشی باید کرد)) ...
ادامه مطلب